sedayemodafean.org شهید حمید شبانپور

شهید حمید شبانپور

شهید حمید شبانپور در تاریخ ۱۳۳۷/۱/۹ در حومه مرودشت فارس چشم به جهان گشود.

ایشان در سن ۲۶ سالگی در تاریخ ۱۳۶۳/۱۲/۹ و در منطقه سومار به مقام والای شهادت رسید.

شهید حمید شبانپور در وصیت نامه خود آورده است:

انا لله و انا لیه راجعون

جنگ جنگ است و عزت و شرف و نوامیس ما در گرو همین مبارزات است. امام خمینى (ره)

خداوندا و اى امام عزیز اینک که مشغول نوشتن وصیت نامه ام هستم از هم اکنون و حتى گذشته، پیروزى حتمى لشکریان اسلام بر کفار را در وجودم احساس می‌کنم و طعم پیروزى را چشیده ام. آخرین آرزویم شهادت در راه خدا مى باشد که امید است این طعم شیرین‌تر از عسل را لمس نمایم.

باید مجددا بوسیله وصیت نامه ام با خدا و امام امت تجدید عهد کنم که شهادت در خانواده ما از لطف خداوند موروثى است. باید به صراحت بگویم که براى من و خانواده ام باعث خجالت و شرم آور است که خداى نخواسته به مرگ طبیعى از دنیا برویم امیدوارم خداوند لیاقت شهادت را نصیب ما گرداند.

اى مادر اى همسنگر فاطمه زهرا (س)، فاطمه گونه باش و بر این شهادت‌ها افتخار کن که این تویى چنان فرزندى را تقدیم به پیشگاه تبارک و تعالى و رهبرت خمینى کبیر مى کنید زیرا براى من که یک فرزند کوچکت بودم ثابت شده که دربرابر فرزند عزیزت «جمال» و «بهمن» قهرمانانه نقش مقاومت را ایفا نمودید. باشد که انشاءالله خودت را براى عبادت‌هاى بعدى آماده سازید.

خواهرانم به تجربه برایم ثابت شده که واقعا زینب وار به استقبال پیکر دو برادرات جمال و بهمن رفتید و نداى الله اکبر را سردادید. اینک من هم مى خواهم که شما دو خواهر مهربانم براى شهادت هاى بعدى خود را آماده کنید و زینب وار پیام خدایتان و پیام اسلام را به گوش جهانیان برسانید و با خانواده هاى عزیز شهدای لبنان همچنان احساس همدردى کرده و باعث صبورى دل بقیه خواهران شهدا باشید.

اینک پیامم به شما ملت شهید پرور انقلاب اسلامى این است که: قلب اسلام ولایت فقیه است پس باید که ولایت فقیه را سالم نگه داشت تا اسلام جانش سلامت باشد.

پیام به رزمندگان عزیز اسلام: من و شما خون هاى خود را در میدان نبرد بهم مى آمیزیم چنان نهرى جارى مى کنیم و بر پیکر انسانیت مى ریزیم. باشد که خداوند این سرهاى خون را از ما قبول کند.

رزمندگان اى یاران حسین و اى سربازان امام زمان و اى پویندگان راه خمینى مى دانم که شبانه بسوى عبادتگاه از سنگر‌ها خارج مى شوید و با پاهاى برهنه روى زمین هموار سر به سجده مى گذارید و آهسته زیرلب خداى خویش را مى خوانید مى دانم این زمزمه هاى آهسته زیر لب شما غرش کنان جوّ را شکافته است و سیاهى شب را به روز تبدیل و زمین و زمان را به زیر پاى لشکر کفار به لرزه در آورده و به جایگاه خدای عرش هفتم آنجا که پیامبر عزیزما با خدا ملاقات نمود پرواز مى کند.

این حقیر عقب مانده از کاروان، قصد آن را دارم که به جوار شما عزیزان بپیوندم که شاید لایق خدمتگذارى به اسلام و جاروکش سنگرهاى شما سرداران اسلام را داشته باشم.

اى شیر دلان و اى راست قامتان شما که با رگبار مسلسل‌هایتان سرود آزادى را مى نوازید و با این آهنگ لشکر کفار را به خواب ابدیت و قعر جهنم فرو مى برید و آرامش به مادران و خواهران شهدا مى بخشید قدم هاى استوار خود را بلندتر و خشم خود را نسبت به لشکر کفار خشمگین‌تر ونداى تکبیر گویان و لبیک یا خمینى خود را خروشان‌تر نشان دهید تا این حقیر عقب مانده از قافله کربلا بوسیله بوى عطر آگین سرور شهیدان و سالار کاروان حسین بن على (ع) و گرد و غبار خاک پاى شما و غرش همتاى شما که شکافى در آسمان ایجاد مى کند هدایت شوم و لنگان لنگان دنباله رو راه شما باشم که شاید خداوند مرا مورد عفو و قبول خود قرار دهد.

اى عزیزان من نظاره کنید: در آن سوى کناره دور چه چیز را مى بینید گوش فرا دهید که یهود زوزه مى کشد و اسرائیل را از نیل تا فرات در افکارش مى پروراند پس براى من و تو ننگ است که در آن سوى سرزمین اسلام در بهاى عبادتگاه بر روى ما بسته و امت اسلام و خاک پرارزش اسلامى زیر چکمه ظالمین خون گریه کند.

پس این تویى برادر که بگویى لبیک یا خمینى و بر قلب دشمنان یورش ببرى و آبرو و حیثیت این خواهران و مادران را حفظ کنى.

والسلام.

نظر خود را اضافه کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *