sedayemodafean.org شهید عباس دوران

شهید عباس دوران

شهید عباس دوران در تاریخ ۱۳۲۹/۷/۲۰ در شیراز چشم به جهان گشود.

ایشان در سن ۳۲ سالگی در تاریخ ۱۳۶۱/۴/۳۰ و در بغداد به مقام والای شهادت رسید.

 عباس دوران فرزند محمد ابراهیم دوران روز بیستم مهر ماه سال ۱۳۲۹ در محله سر دزک شیراز در یک خانواده مذهبی در شهر تاریخی و قهرمان پرور شیراز دیده به جهان گشود، و با آمدن این نوزاد شادی و شور خانه کوچک و با صفای خانواده را پر کرد. پدر و مادر با شوق فراوان نام حضرت ابو الفضل العباس(ع) را بر نوزاد نو رسیده خویش نهادند، و مادر به تربیت فرزند بر مبنای اصول و اعتقادات دینی همت گماشت، تا جوان شجاع و برومندی تقدیم جامعه کند. او دومین فرزند خانواده ای بود که هفت فرزند پسر و یک دختر داشت. آنگاه نسیم دل انگیز ایمان دست این نوجوان را گرفت و به سوی دبستان صدرا دبیرستان سلطانی… و مسجد بغدادی رهنمون کرد.

عباس پس از گذراندن مراحل شیرین کودکی و نوجوانی در زادگاهش، و طی مرحله دبستان، در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز شد. در همان سال به استخدام مرکز فرماندهی آموزش هوایی شیراز درآمد، و در سال ۱۳۴۹ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در ایران در سال ۱۳۵۱ برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد.

عباس دوران ابتدا در پایگاه لکلند دوره تکمیلی زبان انگلیسی را گذراند و سپس در پایگاه کلمبوس در ایالت می سی سی پی موفق به آموختن هنر خلبانی و پرواز با هواپیماهای بونانزا، تی. سی ۴۱ و تی. سی ۳۷ گردید. در یکی از تمرینهای ورزشی بر اثر برخورد با زمین از ناحیه پای چپ مصدوم گشت و به مدت ۲ ماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی دوباره آموزش خلبانی را از سر گرفت و در سال ۱۳۵۲ پس از دریافت نشان خلبانی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی «اف ۴ » در پایگاه یکم شکاری تهران و سپس در پایگاه سوم شکاری (شهید نوژه همدان) مشغول انجام وظیفه شد

از ماه های آخر سال ۱۳۵۸ تا اوایل سال ۱۳۵۹ تحرکات زیادی در آن سوی مرزها آغاز شده بود که هر روز به دامنه آن افزوده می شد. اخبار تجاوز هوایی خلبانان بعثی در شهرهای مرزی نقل هر مجلسی شده بود. در سومین ماه از سال ۱۳۵۹ هواپیماهای رژیم بعثی شهر مرزی مهران را بمباران کردند و عباس نا امیدتر از گذشته ناظر حرکت هواپیماهایی بود که همه روزه بر فراز آسمان میهن می گذشتند.

برای او جنگ بیهوده و غیر انسانی بود. فکر می کرد جان انسان های بیگناه بدون دلیل فدای امیال و غرض ورزی قدرتمندان و استعمارگران می شود. به عقیده او جنگ نوعی بازی بود، بازی برای آزمایش سال حهای مدرن و فروش آن به دولت های ضعیف و بی پناه و در ازای آن غارت منابع نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس. وقتی برای بار دوم شهرهای نفت شهر و مهران بمباران شدند و چند تن از هموطنان بی گناه به شهادت رسیدند، عباس بیدرنگ خود را به پایگاه شکاری رساند و از فرمانده پایگاه تقاضای ملاقات کرد، اما با تقاضای ملاقاتش موافقت نشد. او از دژبان پایگاه خواهش کرد، و خواست تا کلم های با همکاران خلبانش صحبت کند، اما به او گفته شد در شرایط فعلی کسی به سخنان او گوش نمی دهد.

دوران این بار به گریه افتاد و خود را معرفی کرد و گفت: من خلبانم… من با پول این ملت به خارج رفته ام

من آمده ام تا در صورت نیاز از این کشور در مقابل بیگانه دفاع کنم

خواهش می کنم منو با فرمانده عملیات و یا فرمانده پایگاه ارتباط بدهید

دژبان که از صداقت و صراحت لهجه عباس متأثر شده بود، با دفتر فرمانده پایگاه تماس گرفت و گوشی تلفن را دست عباس داد. او خودش را معرفی کرد و خواهش کرد تا تماس تلفنی او را با فرمانده پایگاه ارتباط بدهد. پس از لحظاتی با تقاضایش موافقت شد.

از این که بار دیگر فضای پایگاه پروازی را می دید، حال خوشی به او دست داده بود. آن روز با یک جیپ به رانندگی یک افسر جوان به سمت دفتر فرماندهی رفت.

پس از صحبت با فرمانده پایگاه نسبت به نحوه و حکم اخراجش از نیروی هوایی اعتراض کرد و خواهان بازگشت به محل کارش شد و در این گزارش تأکید کرد هنوز دلایل اخراج برایم مشخص نیست، اما احساس م یکنم در این شرایط که دشمن حملات ناجوانمردانه ای را به نقاط مرزی کشورم آغاز کرده، آماده ام تا با تمام وجود به مقابله با هواپیماهای دشمن بپردازم. او در این نامه تصریح کرد برای من و امثال من هزینه های سنگینی پرداخت شده. من با پول و سرمایه این مردم دوره خلبانی دیده ام تا در صورت لزوم از جان و مال و حیثیت این مردم دفاع کنم. چرا باید با یک اتهام واهی و بی اساس کنار گذاشته شوم؟

عباس در بخش دیگری از گزارش خود یادآور شد اگر به گزارش من ترتیب اثر ندهند، به مقامات بالاتر شکایت کرده و اعاده حیثیت خواهم نمود.اعتراض نامه عباس تقدیم فرمانده پایگاه گردید.

فرمانده پس از مطالعه گزارش به عمق احساسات عباس پی برد و به او قول داد شخصا پیگیر موضوع خواهد بود. عباس با دنیایی از امید و آرزو پایگاه هوایی را ترک کرد. انتظار او زمان زیادی به درازا نکشید و پس از بررسی گزارش عباس و دو نفر از همکاران او طی دستور العملی که از طریق آجودانی ستاد مشترک ارتش صادر شد، بازخرید تعداد سه نفر از افسران نیروی هوایی لغو گشت و عباس به خدمت بازگشت، و مراتب در دستور کار درج گردید.

شهید عباس دوران پس از بازگشت به پایگاه خود را به فرماندهی معرفی کرد. فرمانده ضمن معرفی او به معاونت عملیات، دستور داد شغل دفتری و ستادی به او واگذار شود. عباس از این اقدام سخت افسرده شد. چرا که آرزو داشت در این بحران نقش مؤثرتری داشته باشد.

حدود دو ماه از آغاز کارش نگذشته بود که نامه ای سراسر خواهش و تمنا به یکی از فرماندهان مافوق خود نوشت و از او خواست تا از نفوذ خود نزد فرماندهی نیرو استفاده کند تا بار دیگر اجازه پرواز به او بدهند. در بخشی از نامه عباس چنین آمده است: پرواز تمام وجود من است.

همچون پرنده ای شکسته بال و آشیان گم کرده ام و اگر در این شرایط بحرانی نتوانم ایفای نقش کنم، در حقیقت آدم بی مصرفی خواهم بود و عن قریب است که ضعف بر من چیره گردد و دچار پوچی شوم… اینک دشمن دزدانه به خانه و کاشانه مان تجاوز کرده و این حق طبیعی صاحب خانه است که به دفاع جانانه از خانه اش برخیزد

اگر اجازه پرواز به من داده شود مطمئن باشید که تلاش خواهم کرد فرد مؤثری در جنگ باشم!

چند روزی از ارسال نامه اش نگذشته بود که پاسخ نامه را دریافت کرد. در حاشیه نامه آمده بود: با توجه به نظریه پزشک، به علت نقص جسمانی و عمل جراحی پلاتین در ساق پا قادر به شرکت در فعالیت های عملیاتی نمی باشد. به او پیشنهاد شد

تا در فعالیت های ستادی همچون گذشته تلاش نماید. هر چند که در آن لحظات متقاعد شد، اما دست از تلاش برای پرواز برنداشت و سرانجام او پیروز و موفق شد و به جمع خلبانان شکاری پایگاه پیوست.

بار دیگر موقعیت و فضای خوبی برای عباس ایجاد شده بود. دیگر از درد پا گله و شکایتی نداشت و اگر دردی به او عارض می شد حتی به صمیمی ترین همکارانش بروز نمی داد و ترجیح می داد حتی با نزدیک ترین بستگان خود نیز در میان نگذارد. چرا که هر آن ممکن بود با بیان آن از پرواز باز بماند و این برایش خیلی گران تمام می شد، که او هرگز چنین نمی خواست.

عباس دوران در میان دوستان و همرزمانش از احترام زیادی برخوردار بود و جسارت و جرأتش در پروازها زبانزد شده بود. در رزمایشی که در یکی از پایگاه ها به منظور آمادگی هوایی به اجرا در آمد، مقام اول شیرجه زدن و رها کردن بمب به هدف را از آن خود کرد. همکاران خلبانش از این که با او هم پرواز می شدند، احساس غرور می کردند و او نیز در مقابل به آنان عشق می ورزید.

ماه شهریور به تدریج نزدیک می شد و فصل گرما رو به پایان بود و دشمن نیز هر روز بر تحرکات خود در مناطق مرزی می افزود. عباس در نتیجه مأموریت های گشت و شناسایی که بر فراز مناطق مرزی انجام می داد، طی گزارشی به مقام های پایگاه از حمله قریب الوقوع ارتش عراق به سرزمین ایران اسلامی خبر داد. او همواره تأکید می کرد که دشمن در صدد حمله گسترده علیه ایران است، اما نمی دانست چرا به گزار شهای او توجه نمی شود.

با حمله سراسری هواپیماهای نظامی ارتش رژیم حزب بعث عراق به تعدادی از پایگاه های هوایی و تأسیسات جمهوری اسلامی در بعد از ظهر روز ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ و آغاز جنگ تحمیلى، عباس دوران در مقام افسر خلبان شکارى و معاونت عملیات ستاد فرماندهى پایگاه سوم شکارى شهید نوژه همدان سرگرم خدمت به میهن اسلامی بود، و در این امر خطیر سر از پا نشناخته و به دفاع از کیان جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی ایران برخاست.

شهید دوران در نخستین عملیات نیروی هوایی که دو ساعت پس از حمله سراسری عراق به ایران صورت گرفت شرکت کرد، و در آسمان غرب کشور از هواپیماهای خودی پشتیبانی و مراقبت به عمل آورد. در آن عملیات حدود دویست فروند از انواع هواپیماهای شکاری، جنگنده و بمب افکن، پشتیبانی، سوخت رسانی، شنود و رهگیری از پایگاه های هوایی همدان، تبریز، دزفول و بوشهر بلند شدند و مراکز مهم و حیاتی عراق را بمباران کردند، و سالم به خاک میهن بازگشتند.

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی دوباره در روز اول مهر ماه سال ۱۳۵۹ در عملیاتی با شرکت۱۴ ۰ فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن مراکز نظامی و پایگاه های هوایی عراق را بمباران کرد، که شهید عباس دوران یکی از خلبانان جان برکف این پروازها بود. صدام معدوم در آن شرایط هرگز فکر نمی کرد که خلبانان ایرانی بتوانند در یک روز این تعداد هواپیما از زمین بلند کنند.

شهید عباس دوران در جریان دفاع مقدس حماسه های بزرگ و به یادگار ماندنی زیادی آفرید. او با همکاری خلبان شهید حسین خلعتبری در روز هفتم آذر ماه سال ۱۳۵۹ در یک عملیات هوایی دریایی موسوم به عملیات «مروارید » که از سوی نیروی هوایی و نیروی دریایی طراحی شده بود از پایگاه هوایی بوشهر بلند شدند و در همان دقایق اولیه پنج فروند ناوچه عراقی را که از اسکله های نفتی العمیه و البکر در شمال خلیج فارس محافظت میک‌ردند، با موشک هدف قرار داد، و آن ها را به قعر آب های نیلگون خلیج فارس فرستاد. در این عملیات شایسته ترین خلبانان پایگاه همچون شهید سید علی رضا یاسینی و شهید حسن طالب مهر نیز شرکت داشتند.

شهید عباس دوران و این دسته از خلبانان فداکار و جان بر کف از آغاز تا پایان عملیات به طور مرتب به پایگاه برمی گشتند، و با هواپیمای مسلح و آماده دیگری پرواز می کردند و عملیات را تا تحقق اهداف نهایی ادامه می دادند. با وجودی که مسئولان رادار زمینی پایگاه بوشهر از عباس می خواستند به علت وجود تعداد زیادی هواپیمای دشمن در آسمان منطقه، عملیات «مروارید » را نیمه تمام رها کند، و به پایگاه بازگردد عباس نمی پذیرفت و با رشادت تمام تا انهدام آن دو اسکله به نبرد ادامه داد.

در یادداشت های به یادگار مانده از شهید عباس دوران در خصوص عملیات «مروارید » که نشان از شجاعت بی نظیر و ابتکار عمل او دارد چنین آمده است: «نیروی دریایی در اولین روز از ماه آبان سال ۱۳۵۹ فراگ آورد که سه ناوچه عراقی در حال حمله به جزیره خارک می باشند. بعد از بریف، ضرابی هم خود را به عنوان توپ کاور در دسته پروازی گذاشت. در ۱۰ مایلی هدف ارتفاع گرفتیم. من یک ناوچه دیدم که کابین عقب به سختی بر روی آن قفل کرد، آن را زدیم. یاسینی هم دو ناوچه زد. یکی از آنها که هنوز منهدم نشده بود، با یک موشک دیگر من کاملا منهدم شد. بعد از این که سه فروند منهدم شدند، سه فروند ناوچه اوزای دیگر در حالت جمع داشتند از منطقه دور می شدند که ما هر سه آن ها را دیدیم. کابین عقب من نتوانست روی آن ها قفل کند و با یک موشک به پایگاه برگشتیم .»

شهید دوران در یادداشتهای خود ادامه می دهد: «بعد از نشستن در مینی بوس حامل بچه های خلبان، و در مسیر گردان پرواز، بحث سر زدن ناوچه ها و انهدام آن ها بود. من گفتم همین الآن تا آن ها دور نشده اند حاضرم پرواز کنم و خلعتبری هم حاضر شد. بدون این که به فرمانده عملیات یا پست فرماندهی اطلاع دهیم هواپیمای رزرو پرواز قبلی را برداشته و بلند شدیم. زیرا انجام هماهنگی ها وقت گیر بود و امکان داشت ناوچه ها تغییر موقعیت دهند. سه فروند ناوچه عراقی از هم جدا شده بودند. یکی زیر اسکله البکر پناه گرفته بود، و یکی دیگر در حال فرار بود. مسیر رفتن را از ارتفاع پست رفتیم. بلا فاصله یکی از آنها را که در حال فرار بود، با دو موشک منهدم کردم، و بعد منطقه را گشتم. از سومی هیچ خبری نبود. بنابر این رفتم سراغ آن یکی که زیر اسکله بود و یک موشک رها کردم که درست به عقب آن اصابت کرد. بعد دوباره رفتم دیدم که کاملا منهدم نشده و موشک باقی مانده را به آن زدم و ایستادم و نتیجه کار را دیدم. از شش ناوچه عراقی پنج ناوچه منهدم شد

و یکی هم پا به فرار گذاشته یا خود را زیر یکی از اسکله ها خوب استتار کرده بود. مثل پرواز قبل با ۱۵۰۰ پوند بنزین در پایگاه نشستم. نیروی دریایی هم با هلی کوپتر انهدام ناوچه ها را نظارت می کرد.

بعد از اتمام کار، شب از تلویزیون شنیدم که گفته بودند قهرمانان آب های نیلگون خلیج فارس پنج ناوچه اوزای عراقی را منهدم کردند. مهم نیست، به هر حال هدف یکی است. نجات میهن .

در پی پیروزی های پیاپی رزمندگان اسلام در جبه های نبرد حق و باطل در سال ۱۳۶۰ مخصوصا در عملیات ثامن الائمه و نیز در پی پیروزی در عملیات بیت المقدس در خرداد ماه سال ۱۳۶۱ که با کمک خلبانان سلحشور نیروی هوایی تحقق یافت، و موجب شکست استراتژی نظامی عراق و ناکامی در تحقق اهداف از پیش تعیین شده از سوی استکبار جهانی و موجب بروز تزلزل در ترکیب رژیم بعثی عراق شد، مسئولان سیاسی و نظامی شهر شیراز تصمیم میگیرند به پاس رشادتها و دلاوریهای خلبان جان بر کف، عباس دوران در عملیاتهای یاد شده، یکی از بلوارهای این شهر را که مقابل پایگاه هوایی شیراز قرار دارد به نام ایشان نامگذاری کنند. لذا در یکی از روزهای بهاری سال ۱۳۶۰ طی مراسم باشکوهی با حضور جمعی از مقامات کشوری و لشکری از عباس دوران دعوت می شود تا در مراسم مزبور شرکت نماید و او نیز می پذیرد و در محل برگزاری مراسم حضور می یابد. معمولا تا آن روز تنها پس از شهادت رزمندگان اسلام نامشان زینت بخش خیابانها و میادین و کوچه های سایر شهرهای ایران می شده است. تا آن روز سابقه نداشت که مسئولان در زمان حیات کسی نام مکانی را به نام او نامگذاری کرده باشند. لذا عباس دوران اولین کسی بود که قبل از شهادت نام خیابانی به نام این خلبان رشید نقش بست. از آنجا که عباس ضربات کوبنده و مهلکی بر دشمن بعثی وارد کرده بود، و همیشه مورد تهدید منافقین بوده، این گروهک تروریستی وطن فروش که همیشه حامی دشمنان ملت مسلمان ایران بوده تصمیم می گیرد عباس دوران را در این مراسم ترور کند. اما هوشیاری و مراقبت دست اندرکاران برگزاری مراسم مزبور، توطئه منافقین ناکام می ماند.

همچنین عباس دوران به خاطر رشادتهای کم نظیری که در سالهای اول جنگ از خود بروز داده بود از درجه سروانی به درجه سرهنگی ارتقا یافت.

شهید گرانقدر عباس دوران در همان روزی که یکی از خیابا نهای شیراز را به نام او نامگذاری کردند و به پاس جانفشانی های او حواله زمینی را به او پیشکش کردند به خبرنگاران حاضر در

مراسم با زبان ساده چنین گفت: «دلم نمی خواهد از سخت یها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم. نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند.

دکتر می گوید فقط ضعف اعصاب است. چه طور می توانم عصبانی نشوم؟ وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی را به نام من نامگذاری کردند، غرور و شادی را در چشمان همسرم دیدم. خانواد هام هم خوشحال شده بودند. حواله زمین را که دستم دادند، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم، و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند، پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم و ریختم زمین.

دوست ندارم برخی از افراد جامعه فکر کنند که ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟ در جریان جنگ جهانی دوم وقتی آمریکای یها به ژاپن حمله کردند، بعضی از خلبا نهای ژاپنی کار شگفت انگیزی کردند. آ نها هواپیماهای خود را به ناوها و ناوشکن های آمریکا در سواحل ژاپن کوبیدند و جنگ افزارهای متجاوزان آمریکایی را به هوا فرستادند و خودشون هم کشته شدند. آ نها مردم میهن خویش را دوست داشتند. گمان نکنید آ نها با این عملیات متهورانه به خودکشی دست زدند .»

تو دهنی خلبانان پر افتخار ایران به صدام

همرزمان شهید عباس دوران نقل کرده اند که صدام معدوم روزی در گفت و گویی با خبرنگار رادیو بی. بی. سی. در بغداد خلبانان ایرانی را تحقیر کرده بود. او ادعا کرده بود که حاضر است به هر خلبان ایرانی که تا ۵۰ مایلی نیروگاه برق بصره نزدیک شود برابر حقوق یک سال خلبان نیروی هوایی عراق را به او جایزه دهد.

شایسته است جزئیات این خبر را از زبان خبرنگار مزبور بخوانیم: «من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و او با اطمینان کامل از وجود پدافند قدرتمند هوایی در حراست از نیروگاه ها، تأسیسات و دیگر مراکز اقتصادی عراق در برابر حملات خلبانان ایرانی سخن گفت. باوجودی که تا آن لحظه هنوز مصاحبه او را تنظیم و پخش نکرده بودم، خبر رسید که خلبانان نیروی هوایی ایران نیروگاه برق بصره را منهدم کرده اند. اکنون جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و باطری چراغ قوه در بازارهای عراق نایاب شده است.

چون با توجه به خسارت سنگینی که به نیروگاه برق بصره وارد آمده است جنوب عراق تا چند روز آینده در خاموشی قرار خواهد داشت. البته هنوز فرصتی پیش نیامده تا از صدام بپرسم جایزه خلبانان ایرانی را چگونه تحویل خواهد داد؟ ».

البته عملیات انهدام نیروگاه برق بصره توسط خلبانان جان بر کف نیروی هوایی، ارتباطی به مصاحبه صدام با خبرنگار بی. بی. سی. نداشت.

خلبانان تیز پروازی همچون عباس دوران، علی رضا یاسینی و حیدریان پس از دریافت دستور مسئول عملیات پایگاه هوایی بوشهر با پرند ههای آهنین خود از زمین برخاستند، و چند دقیقه بعد نیروگاه برق بصره را با خاک یکسان کردند، و سالم به پایگاه خود مراجعت کردند، و با این عملیات متهورانه تو دهنی دندان شکنی به صدام زدند.

برخی از همرزمان سرلشکر شهید عباس دوران نقل کرده اند که روزی ایشان طبق دستور فرماندهی پایگاه مأموریت یافت پل ارتباطی را که روی یکی از رودخانه های جنوب عراق قرار داشت و به وسیله آن انواع تجهیزات نظامی و کمکی به لشکریان ارتش بعث در جبهه ارسال میشد منهدم نماید. عباس هنگام پرواز و در آستانه حمله ملاحظه می کند که یک خودروی سواری شخصی در حال گذر از روی پل م یباشد. او برای این که آسیبی به خودروی غیر نظامی نرساند، پل را دور م یزند، و وقتی مطمئن میشود کسی روی پل نیست، آن را با موشک منهدم می کند. این حرکت بیانگر اوج انسان دوستی است که در روح بزرگ عباس دوران وجود داشت.

در آستانه اجرای عملیات بیت المقدس به منظور آزاد سازی خرمشهر، دشمن زبون به تحرکات گسترده ای دست زده بود و به طور مستمر سرباز و تجهیزات نظامی به جبهه خرمشهر اعزام می کرد. لذا از سوی کارگزاران نیروی هوایی تدبیری اندیشیده شد تا ضربات مهلکی بر پیکر دشمن زبون وارد شود، و از رسیدن نیروهای کمکی به محور خرمشهر جلوگیری به عمل اید.

خلبانان جان برکف میهن اسلامی بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه های پروازی، تصمیم گرفتند در یک عملیات هماهنگ و گسترده هوایی عقبه دشمن از جمله ستو نهای نیروهای کمکی و تجهیزات آ نها از ارتفاع بالا بمباران نمایند. طرح عملیات در روز ۲۹ اسفند سال ۱۳۶۰ به مورد اجرا گذاشته شد و عباس دوران به عنوان فرمانده دسته پروازی انتخاب و ۱۵ تن از خلبانان ورزیده و تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز انتخاب شدند. بعد از بریف لازم توسط دوران، همگی به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع و را ههای امداد رسانی دشمن را به شدت بمباران کردند. شکی نیست که این حرکت با اهمیت نقش بسزایی در زمینه سازی فتح خرمشهر داشت.

نقل شده که یکی از دوستان شهید عباس دوران روزی از او پرسید آیا تاکنون امام زمان (عج) را با چشم دیده ای؟ عباس در جواب به او چنین گفت: «امام زمان را با چشم ندیده ام. ولی معجزات آن بزرگوار را با چشم بصیرت به روشنی دیده ام. زیرا هرگاه در کابین هواپیما مینشینم به امام زمان (عج) متوسل میشوم. به همین دلیل بارها دید هام موشکهای دشمن که بطرف هواپیمای من رها می شدند، از دو طرف هواپیما م یگذشتند، و هیچکدام آنها نه عمل میک‌ردند، و نه به هواپیما اصابت میکردند. معمولا موشک های عراقی دارای دو چاشنی هستند که یکی موقع نزدیک شدن به هواپیما و دیگری هنگام بر خورد باهواپیما عمل می کنند.»

شهید عباس دوران پس از گذراندن مراحل تحصیل و آموزش و دریافت مدرک خلبانی با نمرات عالی تصمیم به ازدواج و تشکیل خانواده می گیرد، و در روز ۲۲ تیر ماه سال ۱۳۵۸ بانویی صبور و شایسته ای را به نام نرگس خاتون دلیر روی فرد به عقد خود درمی آورد.

جلوگیری از برگزاری کنفرانس جنبش عدم تعهد در بغداد

در تابستان سال ۱۳۶۱ صدام رئیس معدوم رژیم بعثی عراق که بغداد را دژ نفوذ ناپذیر عنوان کرده بود بر لزوم برگزاری کنفرانس سران جنبش عدم تعهد در بغداد پافشاری می کرد، و اصرار داشت این نشست هرچه باشکوهتر برگزار شود. ولی عباس دوران در سحرگاه ۳۰ تیر ماه همان سال با جنگنده دوست داشتنی «F۴ – E۳» خود آسمان بغداد را جولانگاه جنگنده های ایرانی قرار داد و با بمباران پالایشگاه الدوره طلسم امن بودن پایتخت عراق را شکست. عباس در یک حرکت وصف ناپذیر شجاعانه ضمن به نمایش گذاشتن عزت و غرور و خشم انقلابی ملت ایران جنگنده سانحه دید هاش را به یکی از ساختمان های وزارت دفاع عراق کوبید، و خواب را در آن سحرگاه تاریخی از سر صدام پریشان کرد، و دیری نپایید که دبیرخانه جنبش عدم تعهد در پی این عملیات تصمیم گرفت محل برگزاری کنفرانس را از بغداد به دهلی نو جا به جا کند. این عملیات از نظر سیاسی برای جمهوری اسلامی بسیار مهم و غرور آفرین بود.

عباس دوران در آن سحرگاه فراموش ناشدنی که رهبری دسته پروازی دو فروندی را به عهده داشت به همراه سه تن دیگر از برگزیده ترین خلبانان نیروی هوایی و با اراد های پولادین به پالایشگاه الدوره یورش برد و بم بهایش را بر قلب حاکمان جنگ افروز عراق فرو ریخت و پس از نمایش قدرتی بی نظیر و شکستن دیوار صوتی در آسمان بغداد، هنگام بازگشت، هواپیمای لیدر مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت. اگر چه شهید دوران اجازه پرش و ترک هواپیما را به همرزمش منصور کاظمیان خلبان کابین عقب داده بود، اما شخصا با وجودی که میتوانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید، صاعقه وار خود و هواپیمای سانحه دیده اش را بر متجاوزان کوبید و بدین ترتیب یک حماسه تاریخی و به یاد ماندنی در تاریخ هشت سال دفاع مقدس آفرید. عباس با روحی بلند و عاشقانه، به وسعت آسمان ها پرکشید، تا ازنزدیک شاهد جمال الهی باشد و در کنار سایر شهدا و بندگان برگزیده بنشیند. چرا که ایشان بارها به همرزمانش گفته بود: «بعث یها آرزوی اسارت مرا به گور خواهند برد .»

جزئیات مأموریت حمله به پالایشگاه الدوره

یک هفته از ابلاغ مأموریت مهم و سرنوشت ساز حمله به پالایشگاه الدوره عراق به پایگاه سوم شکاری همدان میگذشت و بحثهای داغی بین شهید خضرایی فرمانده پایگاه و شهید علی رضا یاسینی معاون عملیات درباره چگونگی و نحوه اجرای این عملیات در جریان بود. معاون عملیات که یکی از قهرمانان جنگ بود، پس از محاسبه فراگ پروازی از جمله تعداد هواپیمای شرکت کننده در عملیات، محل هدف، زمان و ساعت انجام عملیات، مسیر رفت و برگشت، اجرای چنین عملیاتی را در فاصله ۴۰۰ کیلومتری از پایگاه تا بغداد با توجه به شبکه پیچیده و گسترده

پدافندی و وجود موشکهای سام ۶ و سام ۷ و رولاند فرانسوی، انواع آتشبارهای ضد هوایی در طول مسیر، بازگشت خلبانان شرکت کننده در این عملیات را چیزی شبیه به معجزه میدانست. از این رو بحثهای زیادی بین آن دو صورت گرفت و ساعات زیادی به طول انجامید. شهید یاسینی

برای گزینش خلبانان ویژه و نخبگان، فهرستی از شاخ صترین خلبانان جنگی در همه پایگا هها را به همراه سابقه فعالیت و مأموریت های جنگ یشان تهیه و تسلیم فرمانده پایگاه نمود. در صدر این فهرست نام خود و در ردیف دوم نام عباس دوران به چشم می خورد. سرهنگ یاسینی طی یادداشتی خطاب به فرمانده پایگاه درباره خود نوشت: «نظر به حساسیت موضوع، من برای اجرای این عملیات آمادگی کامل دارم و با توجه به این که بیش از ۳ بار در حومه شهر بغداد مأموریت برون مرزی داشته ام شناخت خوبی نسبت به مسیر و رفت و برگشت و محل استقرار موشکها و تو پهای ضد هوایی دشمن در منطقه دارم. در صورتی که فرمانده پایگاه صلاح بداند داوطلبانه آماده ام تا لیدری دسته پرواز را بر عهده گیرم و یکی از خلبانان شرکت کننده در عملیات باشم .»

نفر دوم لیست پیشنهادی سرهنگ خلبان عباس دوران بود. معاون عملیات پایگاه درباره سابقه فعالیتهای سه ساله عباس از آغاز جنگ تا به آن روز نوشت: «شرکت در عملیات برون مرزی و بمباران پایگاه الرشید بغداد. درگیری با ۹ فروند هواپیمای متجاوز دشمن و سرنگونی یک فروند از هواپیماهای میگ در آسمان خوزستان. شرکت در حماسه ناوچه پیکان و انهدام پنج ناوچه اوزای عراق در جریان عملیات مروارید. بمباران پالایشگاه کرکوک و انهدام پلهای مواصلاتی و بمباران مراکز تجمع دشمن. بمباران مکرر مواضع دشمن در جبهه های غربی و ده ها ساعت پرواز گشت و شناسایی در منطقه از جمله فعالیت های عباس دوران از آغاز جنگ تاکنون بوده است. شهید یاسینی در پایان یادداشت یادآور شد که عباس دوران تاکنون در مجموع حدود ۱۰۵ ساعت پرواز موفق جنگی را در کارنامه فعالیتهای عملیاتی خود ثبت کرده و در مقایسه با دیگر عزیزان خلبان، رکورد بیشترین پرواز برون مرزی را از آن خود ساخته است. فرمانده عملیات در گزارش خود یادآور شد با این سابقه درخشان و زحمات طاقت فرسایی که سرهنگ دوران متقبل شده و فداکاریهای کم نظیر او واگذاری این مأموریت به او را منصفانه نمیدانم. هر چند که یقین دارم در صورت ابلاغ بلافاصله داوطلبانه آن را با آغوش باز پذیرا میشود .»

پس از این که بحث بر سر انتخاب خلبان هواپیمای شماره ۲ مطرح شد. شهید خضرایی فرمانده پایگاه همدان گفت: بهتر است که موضوع را با عباس دوران در میان بگذاریم. چرا که بنا به نوع مسئولیتش باید ایشان از انجام این مهم که توسط این پایگاه صورت می گیرد با اطلاع باشد. لذا با دعوت از دوران که در مسئولیت جانشین معاون عملیات پایگاه انجام وظیفه می کرد جلسه سه نفری بین شهید خضرایی، شهید یاسینی و شهید دوران تشکیل شد. در این جلسه فرمانده پایگاه ابتدا شرایط کشور را برای حاضرین تشریح کرد و ضرورت اجرای عملیات منحصر به فردی را که بر طبق فراگ پروازی به پایگاه محول شده بود، با توجه به شرایط منطقه لازم دانست. او توضیحات جامعی هم در خصوص عملیات داد. عباس که مشتاقانه به صحبت های فرمانده پایگاه گوش میداد پرسید در حالی که نقاط حساس و حیاتی در حاشیه و داخل شهر بغداد وجود دارد، به چه منظور پالایشگاه الدوره به عنوان هدف انتخاب شده است؟

سرهنگ یاسینی از فرمانده پایگاه اجازه خواست تا به پرسش عباس دوران پاسخ گوید. فرمانده سرش را به علامت موافقت تکان داد و گفت: نظیر چنین پرسشی برای من هم مطرح بوده و باعث شده تا برای گرفتن پاسخ به ستاد تهران مراجعه کنم و پاسخ سؤال مورد نظر را دریافت نمایم. موقعیت و شرایط هدف برای بمباران به نحوی مورد گزینش و طرح ریزی عملیاتی قرار گرفته که آثار حاصل از حملات هوایی از دید خبرنگاران رسانه های گروهی جهان که در یکی از هتلهای مشرف به پالایشگاه الدوره بغداد مستقر می باشند پوشیده نماند و با انجام عملیات، دفاع هوایی قدرتمند مورد ادعای صدام حسین زیر سؤال برود و مقا مهای کشورهایی که قرار است در کنفرانس غیر متعهدها شرکت کنند به نا امنی بغداد پی ببرند. لذا پالایشگاه الدوره به دلایل ذیل انتخاب گردیده است. همجواری آن با پایگاه الرشید که هیچ تردیدی در مورد حضور دفاع هوایی عراق با داشتن انواع هواپیماهای شکاری میراژ در این پایگاه در اذهان سران غیر متعهدها باقی نمی گذارد. دود آتش حاصله از مواد خام و فرآورده های نفتی این پالایشگاه پس از بمباران ساعت ها مشتعل خواهد بود و بخش وسیعی از آسمان شهر بغداد را خواهد پوشاند و از دید خبرنگاران رسانه های گروهی پوشیده نخواهد بود. علاوه بر آن بازتاب وسیعی در جهان خواهد داشت و اثرات این بمباران در کوتاه مدت قابل مهار نیست که این خود سند زنده و آشکاری برای موفقیت عملیات خواهد بود.

سپس از عباس دوران پرسید با توجه به تجربه ای که دارید و چندین بار روی بغداد پروازهای عملیاتی داشت هاید نظرتان در خصوص اجرای این عملیات چیست و برای اجرای آن کدام یک از خلبانان را پیشنهاد می کنید؟ عباس دوران لحظه ای سکوت کرد و سپس از پنجره اتاق به هواپیمایی که در حال برخاستن از باند پروازی بود چشم دوخت. افکار درونی اش ندا میداد اگر من در مسئولیت جانشین معاون عملیات باشم کدام یک از بچه ها را برمی گزینم؟ عباس در جایگاهی بود که باید تصمیم می گرفت، برای همین سیمای یکایک همکاران خلبانش از مقابل دیدگانش گذشتند. رضا، سیروس، حمد الله، ناصر، تورج، محمد، کریم، علی رضا، فریدون، منصور. رضا یک بچه یک ماهه دارد، ناصر تازه ازدواج کرده است، محمد خانمش غریبه است و با محیط نظامی آشنایی ندارد، منصور مجرد است و با پدر و مادر و خواهرش زندگی می کند، حسین خانمش بیمار است و در بیمارستان بستری است. هر کدام مشکلی دارند، به کدام یک از بچه های خلبان بگویم که با پذیرش این مأموریت نامه رفتنش را امضا کند؟ در حالی که فرمانده پایگاه و معاون عملیات به عباس چشم دوخته بودند، عباس نگاهش را از قاب عکس امام (ره) که لبخند بر چهره داشت و بر دیوار مقابل نصب شده بود بر گرفت، لبخندی زد و گفت: من آماده ام! شهید خضرایی که اشک در چشمانش جمع شده بود و به وجود چنین خلبانانی افتخار می کرد گفت: «با این وصف حاضرید مسئولیت عملیات را به عهده بگیرید؟

دوران سرش را به نشانه موافقت تکان داد و گفت با همه مخاطراتی که به آن اشاره داشتید، بله قربان

آماده ام .

سپس فرمانده پایگاه نامه لاک و مهر شد های را که چیزی جز فراگ پروازی نبود به عباس تحویل داد. در حالی که شهید یاسینی خود را برای انجام این عملیات مهم و سرنوشت ساز آماده می کرد، خبر ورود تعدادی از هواپیماهای دشمن متجاوز به حریم هوایی ایران از طریق رادار پایگاه اعلام شد. شهید یاسینی سریع به صورت داوطلبانه به مقابله با هواپیماهای دشمن برخاست که در این درگیری موفق به سرنگونی یک فروند هواپیمای دشمن شد. اما هواپیمای او به هنگام مراجعت هدف موشک قرار گرفت و در حالی که هواپیما از کنترل او خارج شده بود، به صورت اضطراری با چتر نجات فرود آمد و این عملیات باعث شد تا نتواند عباس دوران را در حمله به پالایشگاه الدوره همراهی کند. چرا که استانداردهای پروازی بعد از آن سانحه به او اجازه شرکت درچنین عملیاتی را نمی داد. سرانجام لیدری دسته پرواز را عباس دوران شخصا به عهده گرفت.

خبر حمله دو فروند جنگنده بمب افکن ایرانی به پالایشگاه الدوره در جنوب شرقی بغداد بر روی خط تلکس خبرگزاری های معتبر جهان خود نمایی کرد و بازتاب گسترده ای روی محافل سیاسی جهان به ویژه بر کشورهای عضو جنبش عدم تعهد گذاشت. عملیات بی نظیر «منصور» یاوه گویی یک روز پیش صدام را که در مصاحبه خبری از وجود امنیت بی نظیر در بغداد برای میزبانی اجلاس سران غیر متعهدها خبر داده بود، نقش بر آب کرد. لذا اغلب دولت های جهان از همان لحظه به نا امن بودن بغداد پی بردند.

لحظاتی از بمباران اهداف از پیش تعیین شده نگذشته بود که عباس دکمه رادیو را فشرد و محمود اسکندری خلبان شماره دو را صدا زد و موقعیت او جویا شد. محمود در پاسخ به سؤال عباس فریاد زد: ما موفق شدیم… الله اکبر

محمود پیوسته الله اکبر می گفت و در پوست خود نمی گنجید. در حالی که دو هواپیما با سرعت هر چه تمام میکوشیدند خاک دشمن را ترک گویند، ناگهان صدای برخورد موشک به بخشی از بال راست هواپیمای شماره کی، عباس را به خود آورد. هواپیما ناگهان بر اثر برخورد موشک عراقی ها حدود ده متر به سمت بالا پرتاب شد. منصور کاظمیان خلبان کابین عقب فریاد زد: ما رو زدند.

عباس دستور داد: کوچک ترین تغییر در نشان دهنده ها را به من گزارش کن و هر چه م یگم عمل کن.

منصور: چشم قربان.

منصور در حال گزارش چگونگی سیستم ها بود و هنوز مسافت چندانی طی نشده بود که بار دیگر بخشی از دم هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت و منصور فریاد زد: دوباره زدند.

نشا ندهنده ها از وضعیت بد هواپیما خبر می دهند.

فشار به پایینترین حد رسید.. سیستم روغن هیدرولیکار نمی کند… منصور نگاهی به بال هواپیما کرد و گفت: بخشی از بال هواپیما آتش گرفته چه دستوری می دهید قربان؟

عباس: در حالت صد درصد پس سوز میزارم، شاید بتونه ما رو تا جایی برسونه.

عباس با استفاده از پس سوز بر سرعت هواپیما افزود اما اثری نداشت. هواپیما در میان شعله آتش می چرخید. بخش دیگری از دم هواپیما نیز در حال سوختن بود. بوی سوختن اجزای هواپیما هوای نامطلوبی را در درون کابین ایجاد کرد و تنفس را برای آنان مشکل ساخت.

منصور: قربان، هواپیما تعادل خودش را از دست داده، چه دستوری می دهید؟

عباس: می تونی ایجکت کنی؟

منصور: شما چی قربان؟

عباس: من قبلا بهت گفته بودم، نمی خوام تن به اسارت بعثی ها بدم.

منصور: پس من هم کنارتون می مونم.

عباس: نه، این کارو نکن. شانس نجات تو به مراتب بیشتر از منه. در صورت اسارت با تو کاری ندارند.

منصور: ولی قربان من حاضر نیستم هواپیما را ترک کنم.

عباس: گفتم وقت تعارف نیست، آماده باش. عباس پس از این که از آمادگی کامل همکار خلبانش برای پریدن از هواپیما آگاه شد اعلام کرد: آماده؟

منصور: آماد هام قربان.

عباس: حالا دسته ایجکت انفرادی رو بکش.

منصور که از قبل حالت پرش به خود گرفته بود، به طور خود کار آماده خروج از کابین شد. اما ناگهان بر اثر انفجار کپسو لهای راکت زیر صندلی پران، کاناپی هواپیما با صدای خشکی که ناشی از عمل کردن راکتهای زیر صندلی هواپیما از درون کابین بود، منصور کاظمیان را با سرعت سرسام آوری به بیرون هواپیما پرتاب کرد.

در آن لحظه عباس حال و هوای دیگری داشت. از یک طرف به سرنوشت نامعلوم همکار خلبانش که تا این لحظه او را به خوبی در انجام فرامین یاری کرده بود می اندیشید و از طرف دیگر به وضعیت بد هواپیمای متلاشی شده و سرنوشت نامعلوم خود.

اندکی سمت گرفت تا از وضعیت همکارش با خبر شود و پس از اطمینان از اینکه چتر نجات سایه ای از امید بر سر همکارش گستراند تا حدودی آسوده خاطر شد.

سرانجام تلاش خلبان جسور برای سالم به مقصد رساندن هواپیما به نتیجه نرسید. او در آخرین تماس با محمود اسکندری خلبان هواپیمای شماره دو اعلام کرد: هواپیما آتش گرفته و دچار واماندگی شدید شده. کابین عقب به دستور من هواپیما را ترک کرد، اما من حاضر به ترک هواپیما نیستم. میرم به سمت هدف ثانویه.

محمود که پس از عملیات موفقیت آمیز روحیه اش دو چندان شده بود و با خوشحالی و به سرعت و با غرور در حال ترک آسمان بغداد بود، با شنیدن پیام همکارش متعجب شد و چهره درهم کشید

محمود: شماره یک، پیام مفهوم نبود، تکرار کن، کدام هدف ثانویه، هنگام توجیه به چیزی اشاره نشده بود. کجایی؟

عباس: ۲۰ درجه به راست.. ساعت ۷ بامداد.. کمی بالا.. من در ۵۰ مایلی جنوب بغداد به سوی محل برگزاری اجلاس سران در حرکت هستم.

تا آن ساعت هیچ یک از مسئولان عملیات پایگاه همدان نمی دانستند چه اتفاقی خواهد افتاد و نتیجه مأموریت عباس دوران و همراهانش چه خواهد شد. فرمانده و مدیر عملیات و کسانی که با نحوه اجرای عملیات هوایی آشنایی دارند، به خوبی میدانند که برای مدیران و طراحان و هدایت کنندگان این گونه عملیات، دشوارترین دقایق از هنگامی آغاز می شود که هواپیماها را طبق برنامه به سوی اهداف گسیل می دارند، حال باید در انتظار بمانند تا پس از مدتی به تدریج با تماس دوباره از طریق رادار و پستهای شنود از خبر سلامت و بازگشت به موقع آنان آگاه شوند. این حالت انتظار، سنگی نترین فشارهای روحی را به افرادی که در پس تهای فرماندهی و مراکز کنترل مشغول انجام وظیفه هستند وارد می سازد و بی صبری و اشتیاق آمیخته با تشویش پنهان به جان آدمی چنگ می اندازد و تا پایان عملیات لحظ های آرام و قرار باقی نمی گذارد.

معمولا فرماندهان پایگاه و معاونان علمیات در این گونه مواقع دائم با محاسبه سرعت و مسافت، زمان رفت و برگشت هر دسته پروازی را معین و با در نظر گرفتن ساعات برخاستن هواپیماها سعی می کنند زمان مراجعت هر یک از دسته های پروازی را محاسبه و زمان تقریبی عبور آنان از مرز و اخذ تماس مجدد را تعیین کنند. دیده بان های منطقه و افسران رابط پدافند هوایی مستقر در پست فرماندهی موظفند زمانهای تقریبی خروج هواپیماها از مرز و بازگشتشان را بیدرنگ به ستادهای فرماندهی مخابره نمایند. پست شنود و رادار خبر داد که از لحظه خروج هواپیماهای عباس و همرزمانش و همچنین هواپیماهایی که از پایگاه های دیگر به خاک دشمن یورش برده اند، وضعیت مناطقی در داخل خاک عراق چند بار قرمز شده است.

همچنین در آن لحظات در خصوص فعالیت هوایی دشمن و حملات آ نها به برخی از نقاط داخل کشورمان گزار شهای متعددی به پست فرماندهی واصل شد که چندان مهم نبوده است.

شکی نیست که سرهنگ خلبان عباس دوران در آن عملیات و پس از حمله په پالایشگاه الدوره بغداد، به راحتی می توانست با استفاده از صندلی پران و با استفاده از چتر نجات، هواپیمای سانحه دیده را ترک کند. او دستور ترک هواپیما را به کابین عقب خود داد، اما همان طور که از قبل گفته بود حاضر نشد تا باقی عمرش را به اسارتی تلخ بسپارد. در حالی که با غرش سهمگین هواپیمای خود و بمباران پالایشگاه الدوره و شکستن دیوار صوتی بر فراز شهر بغداد، پایتخت عراق را نا امن و عرصه تاخت و تاز خود قرار داده بود، خبرنگاران رسانه های بین المللی را شگفت زده کرده بود، همچنان میکوشید هواپیمایش را به یکی از تاسیسات مهم عراق که فاصله چندانی با محل برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها نداشت بگوبد.

با وجودی که بمب و فشنگی در اختیار نداشت، این بار خود را به بمبی در کابین هواپیما تبدیل کرد تا نوع رسالت فداکاری اش را در مورد ایران عزیز را به نمایش بگذارد، و با آخرین ضربه به وسیله تنها سرمایه اش که جانش بود، اوج اخلاص و ایثار و از جان گذشتگی را به نسلهای آینده نشان دهد. عباس خواست تا زمانی که ایران سرافراز همیشه زنده است، زنده بماند.

عباس که دیگر نه بمب و نه مسلسلی در بساط داشت، با غرش سهمگینی کوشید خود را به سمت ساختمان محل برگزاری اجلاس که در اتاق جنگ پایگاه همدان با کدی به عنوان هدف ثانویه بر روی نقشه برای خود با خودکار قرمز ضربدر کشیده بود برساند. ولی هواپیما تعادلش را از دست داده بود و به سختی کنترل میشد. در حالی که با هر دو دست استیک فرمان را به سمت خود می کشید تا سر هواپیما را در افق نگه دارد و از سقوط و شیرجه آن به سمت زمین جلوگیری نماید، همچنان به سمت یکی از تأسیسات مهم عراق در نزدیک محل اجلاس به پیش تاخت. در آن ثانیه های واپسین، و با چشم بصیرت زندگی کوتاه خویش را بازنگری کرد. این زندگی کوتاه همچون صفحه سینما از مقابل دیدگانش گذشت و همچنان که هواپیما با سرعت برق به پیش می تاخت، روح او نیز به آسما نها عروج کرد، تا کنار شهداء و اولیا و صدیقین جای گیرد.

نظر خود را اضافه کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.