sedayemodafean.org شهید محمدرضا حیاتی

شهید محمدرضا حیاتی

شهید محمدرضا حیاتی در تاریخ ۱۳۴۳/../.. در ماهشهر چشم به جهان گشود.

ایشان در سن ۱۸ سالگی در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۲۰ و در خرمشهر به مقام والای شهادت رسید.

سال ۱۳۴۳ش، شهرستان ماهشهر میزبان نوزادی نورانی از تبار شهیدان بود که خانواده‌اش او را محمدرضا نام نهادند: شهید محمدرضا حیاتی. این نوزاد مبارک در سال‌های نوجوانی و جوانی از سربازان و پیروان امامت و ولایت گردید و علی‏رغم مخالفت‌های دلسوزانه مادرش که از فرط عشق، به او می‌گفت: پسرم تو اکنون نوجوانی و باید درس خود را بخوانی، به مادر می‌گفت: مادرجان! حتی اگر من بخواهم درس هم بخوانم به‏علت آن‏که همه هوش و حواسم به جبهه است، مردود خواهم شد.

محمدرضا لبیک‏گویان به ندای امام شهیدان، به‏طور مخفیانه نام خود را در لیست اعزامین به جبهه می‌نویسد و شب قبل از اعزام در منزل عمویش می‌خوابد و این‏چنین به جبهه‌های حق علیه باطل می‌پیوندند. آری! اگرچه شهید حیاتی در کارنامه تحصیلی خود به‏علت شرکت در جهاد و حماسه، از ادامه تحصیل و کسب نمره قبولی درمی‌ماند اما در دانشگاه عشق و شهادت با نمره عالی پذیرفته گردیده و از معلم حقیقی عشق، حضرت اباعبدالله (ع) در درس شهادت بهترین نمره را دریافت می‌دارد، در این باره نقل این خواب از خواهر شهید شنیدنی و قابل دقت است که می‌گوید: «شبی در عالم خواب محمدرضا را دیدم که در حسینیه‌ای که پر از برادران بسیجی عزادار سیدالشهدا (ع) در حال آب دادن به دیگران است، او با دیدن من گفت: برو در آن اتاق کارنامه مرا بگیر و من نیز رفتم و کارنامه ایشان را از چند نفر که در آن اتاق بودند گرفتم، نوشته‌های درون کارنامه برایم قابل خواندن نبود ولی برادر شهیدم با دیدن کارنامه بسیار خوشحال شد و درحالی‏که بالا و پایین می‌پرید، گفت: نمره‌ام بالا شد. یعنی این‏که من نیز شهید خواهم گردید.» خواهر دیگر شهید نیز نقل می‌کند: «شبی در خواب برادر شهیدم را همراه چند تن دیگر مقابل خودم دیدم، از او سؤال کردم محمدرضا تو کجایی؟ چرا به ما سر نمی‌زنی؟

برادر شهیدم پاسخ داد من جایی هستم که تاکنون شما آن را در دنیا ندیده‌اید. و من باز سؤال کردم: آیا امام حسین (ع) را می‌بینی؟ و او پاسخ داد: بله، آقا امام حسین (ع) را نیز می‌بینم.» شهید حیاتی از بسیجیان فعال شهرستان ماهشهر بود به‏طوری‏که تا پاسی از شب به فعالیت‌های مختلفی در قالب بسیج می‌پرداخت. با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، با بی‌تابی عجیبی‌‌ که داشت و علی‏رغم مخالفت مادرش که او را عاشقانه دوست داشت، به جبهه‌های دفاع از کیان میهن اسلامی پیوست و تا سرحد شهادت بر اثر ترکش خمپاره در تاریخ بیستم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی در خرمشهر عارفانه به جوار خدای شهیدان عروج نمود.

نظر خود را اضافه کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.